جعفر شهرى باف

9

طهران قديم ( فارسى )

سخن گفته‌ام خود راكب واگن و مسافر ماشين دودى آن بوده ، پشت درشكه دويده ، عقب چارچرخه را گرفته ( قنوت ) و تركه و شلاق سورچىهاى آنها پشت و پهلوهايم را طناب‌مانند بالا آورده ، دشنامهاى خواهر و مادر و سرا و بونه و جد و آباء خردزدى سوارى ، شتر دزدى سوارى آن حواله قباله‌ام شده تا ديگر امور آن كه مستقيما يا وسيلهء پدر داش مشدى يكه‌بزن و خويش و اقارب همه‌كاره در همجوش تاجر و كاسب و ادارى و دربارى و نوكرمآب و مادر و مادربزرگ و عمه و خالهء سر در همه چيز دار نصيبم شده است و بالاتر از همه حس كنجكاوى و فضولى ذاتى كه از هر كس و هر چيز و هر جا و مكان و مطلب و واقعه بهر صورت كه شده و توانسته‌ام ، حتى با خطر جان استراق سمع و بصر و اخذ و ادراك داشته‌ام . پس در اين صورت ميتوانم با قوت قلب هم به خواننده اطمينان بدهم كه مطالب كتاب كلمه‌اى دور از واقعيت و حقيقت نبوده ، همانهائى است كه بوده و شده خدشه و خللى در آن راه نداشته ، ملموساتى كه خود اين هيچ مدان يا در جريان مستقيم آن بوده يا از افراد و منابع كاملا موثق بدست آورده در صندوقچهء امين سينه ضبط و يادداشت كرده‌ام و خواننده ميتواند به آن مؤمن بوده با خاطرى آسوده از آن كسب اطلاع نمايد . همچنين جهت رفع شبهه از عزيزانى كه مطالعه نكرده كتاب پنج جلدى حاضر را با كتاب شش جلدى تاريخ اجتماعى تهران در قرن سيزدهم اينجانب بخاطر تشابه اسمشان نسخهء مثل هم فرض بكنند به عرض برسانم كه نه چنين بوده كه هر يك مستقل و جداى از هم مىباشد ، تنها در اين رابطه كه در عين انفكاك مكمل هم بوده و چون به هم پيوست شوند در مباحث تهران دائرة المعارفى كامل ميشوند ؛ اگر چه دامنه‌ى سخن تهران در چنان وسعت است كه اگر دهها كتاب ديگر در چگونگىاش نوشته شود هنوز شروع به آن مىباشد ، چه نه از يك نقطه و شهر و بلكه از يك پايتخت و نه بلكه بخاطر شعاع نفوذ بخشى و فرادهىاش به ديگر نقاط كشور از يك مملكت حرف مىزند ، در اين اميد كه ارباب پژوهش و قلم دنبال گرفته ، نيامده‌هاى آن تكميل بكنند . و اما دربارهء خود كتاب ، اين كه بخاطر خوف تحريف و حذف و كسور و